X
تبلیغات
رایتل

بریم بگردیم

سیمین بهبهانی

                                                              بنام دوست


          گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ؟ گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در ؟
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می ، گر ناگوار افتد مرا ؟
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام ؟
گفتم که من خود را در آن ، عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی ، دل قصد یغما می کند !
گفتم که با یغما گران ، باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را ، با نقد هستی می خرم !
گفتم که ارزانتر از این ، من با تو سودا می کنم !
گفتا اگر از کوی خود ، روزی تو را گفتم برو ؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم . . .
"سیمین بهبهانی"